«لغت نامه دهخدا»
[زَ / زِ بَ] (اِ مرکب)(1) آلتی که بر دهان حیوان چون اسب و خر و گاو و گوساله و گوسفند و سگ و امثال آن بندند تا زیان بکشت نرسانند یا نگزند یا آواز نکنند و یا بیش از حد پستان مادر نمکند. پوزبند. بتفوزبند. دهن بند. کمام: تو باک مدار که ما آن چنانکه بستان ترا سبز کردیم همهء چرندگان را پوزه بند بربستیم. (از نامهء سنائی بعمر خیام). فدام؛ بتفوزبند گاوان. (منتهی الارب). ط ||لویشه. و لبیشه(2). (1) - Museliere. (2) - Torche - nez.