«لغت نامه دهخدا»
[نَ / نِ] (اِ)(1) بوزینه. کپی. میمون. قرد. ج، پوزینگان: بشما همان رسد که به پوزینگان رسید. (سندبادنامه چ استانبول ص80). رجوع به بوزینه شود. ط پوژ. (اِ) در نسخه ای از لغت نامهء اسدی آمده است: میان لب بالا و بینی بود. و در نسخهء دیگری از همان کتاب آمده: پوژ زَفَر بود. ولی ظاهراً این صورت تصحیف یا صورتی دیگر از پوز و پوزه است و آن مجموع پیش آمدگی دهان چهارپایان است از سگ و گربه و اسب و اشتر یعنی همان که قدما بتفوز میگفته اند. و بیت ذیل منجیک را که برای پوز شاهد آورده بودیم بدین صورت برای پوژ مثال گذرانیده اند: امروز باز پوژت ایدون بتافته است گوئی همی بدندان خواهی گرفت گوش. منجیک. ط پوژل. [ژُ] (اِخ)(1) نام کرسی بخش «ژیرند» از ولایت لیبورن بفرانسه. دارای 669 تن سکنه. (1) - Singe. (1) - Pujols.