پی کور کردن

«لغت نامه دهخدا»

[پَ / پِ کو کَ دَ] (مص مرکب) کنایه از بی نشان شدن. (برهان). || پی گم کردن، مقابل پی بردن (انجمن آرا). || محو کردن رد پای تا کسی بدان پی نتواند برد. (انجمن آرا) :
رای بتدبیر پیر قلعه بپرداخت
خم زد و پی کور کرد نام و نشان را.
ابوالفرج رونی.
چون عشق بدست آمد تن گور کن و خوش زی
چون عقل به پای آمد پی کور کن و خم زن.
سنائی.
پی کورکنان حریف جویان
زآنگونه که هیچکس ندانست.انوری.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر