«لغت نامه دهخدا»
(حامص مرکب) عمل پیلباز. بازی کردن با فیل. || باختن فیل. || بازی فیل. بازی و لعب کردن چون فیل(1). || با فیل به جنگ پرداختن و چپ و راست به حرکت درآوردن فیل برابر خصم : هم این زابلی نامبردار مرد ز پیلی فزون نیست اندر نبرد یکی پیلبازی نمایم بدوی کزین پس نیارد سوی جنگ روی.فردوسی. (1) - رجوع به فهرست ولف شود.