پیموده

«لغت نامه دهخدا»

[پَ / پِ دَ / دِ] (ن مف) با پیمانه سنجیده. مکیّل. (منتهی الارب). مکیول. (منتهی الارب): اکتیال؛ پیموده فاستدن. (تاج المصادر بیهقی). || طی کرده. سپرده :
ز خاور همی آمد این، آن ز روم
بسی یافته رنج و پیموده بوم.اسدی.
- پیموده شدن؛ گذشتن. سپری شدن :
پیموده شد از گنبد بر من چهل و دو
جویای خرد گشت مرا نفس سخنور.
ناصرخسرو.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر