تابل

«لغت نامه دهخدا»

[بِ / بَ] (ع ص) از تبل. || (اِ) دیگ افزار. ج، توابل. (منتهی الارب) (آنندراج). اشیائیست خشک که بوسیلهء آن اشیاء غذا را خوشبو و معطر میسازند کذا فی بحر الجواهر. (کشاف اصطلاحات الفنون). چیزهای خشک باشد(1) چون دارچین و هیل و زعفران و زیره و فلفل و بیخ جوز و میخک و ابزار آن که بدان طعام را خوشبوی کنند. حوایج. ابزار طعام. بِزر. دیگ افزار : هو [ اشترغاز ] اصل ینبت بخراسان یطبخ مع اللحم بحسب التابل نبات و قوته قوه الانجدان. (ابن البیطار).
(1) - Les epices.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر