تاتاری

«لغت نامه دهخدا»

(ص نسبی) منسوب به تاتار. رجوع به تاتار شود.
- اسب تاتاری؛ اسبهای تند رو را گویند. ترّ؛ اسب تاتاری تیزرو. جورف؛ اسب تاتاری تیزرو (منتهی الارب).
- چشم تاتاری؛ چشم مورب و تنگ :
گفت کای تنگ چشم تاتاری
صید ما را بچشم می (در) ناری؟
نظامی (هفت پیکر ص 91).
- زبان تاتاری؛ زبانی است از گروه زبانهای ملتصق. رجوع به ایران باستان ص11 شود.
- مشک تاتاری؛ مشکی که از ملک تاتار آرند. مشک بسیار خوب :
برده رونق به تیزبازاری
تار زلفش ز مشک تاتاری.نظامی.
چنانکه تا بقیامت کسی نشان ندهد
بجز دهان فرنگی و مشک تاتاری.سعدی.
رجوع به تتری شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر