«لغت نامه دهخدا»
[رَ / رِ] (اِ) بخت و طالع و سرنوشت را گویند و بمعنی نصیب و قسمت و آنچه بر آن زایند و برآیند هم هست، چنانکه گویند «تاخیرهء تو چنین بود» یعنی طالع تو چنین بود و بر آن زادی و برآمدی. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا). چنان بود که مثل زنند که تاخیرهء تو چنان بود و بر آن بود یعنی بر آن بزادی(1) و بر آن پدید آمدی. (حاشیهء فرهنگ اسدی نخجوانی) : تاخیرهء تو نه بدان زده است (کذا) کایدر بسیار بمانی بدان(2). مخلدی (از حاشیهء فرهنگ اسدی نخجوانی). (1) - فرهنگ اسدی چ اقبال ص 511 جملهء «و بر آن بود یعنی بر آن بزادی» را ندارد. (2) - در فرهنگ اسدی چ اقبال ایضاً: تاخیرهء تو نه بداز ده است (کذا) - کایدر بسیار بمانی بدان.