«لغت نامه دهخدا»
(اِ) نام درختی مشابه درخت خرما. به این معنی مفرس تار(1) است که به تای ثقیل هندی است. (آنندراج) (غیاث اللغات). درختی است در هندوستان شبیه بدرخت خرما. (برهان) (فرهنگ رشیدی). رجوع به انجمن آرا شود. آبی از آن حاصل کنند که نشأهء شراب دهد. (برهان) (انجمن آرا). درختی است شبیه بدرخت خرما که از آن آبی حاصل کنند که نشأ و دردسر آورد، اکثر در ملک هندوستان یافت شود و شرح آن در ذیل لغت تال مرقوم خواهد شد. (فرهنگ جهانگیری). رجوع به تال (درخت) شود. ||بمعنی ریزه ریزه و پاره پاره. (برهان). تارتار بمعنی ریزه ریزه نیز آمده است. (انجمن آرا) (آنندراج) : شد ز سر زلف او صبح معنبرنسیم کرد مه روی او طرهء شب تارتار.خاقانی. رجوع به تارتارشود. ||در ترکی بمعنی تنگ است که ضد فراخ باشد. (آنندراج) (غیاث اللغات). (1) - تهار.