تاران

«لغت نامه دهخدا»

(ص) تیره و تاریک. (برهان). منسوب به تار بمعنی تاریک. (فرهنگ نظام). تاریک. (فرهنگ رشیدی) (فرهنگ جهانگیری). در لفظ مذکور الف و نون علامت نسبت است. (فرهنگ نظام). مرکب است از تار، ضد روشن و الف و نون که افادهء معنی فاعلیت کند(1) مانند خندان و شادان، و چنانچه در لغت عرب اسم فاعل لازم آید چون قاصر بمعنی کوتاه نه کوتاه کننده، همچنین در فارسی تاران بمعنی تاریک است نه تاریک کننده... (فرهنگ رشیدی) (آنندراج) (انجمن آرا) :
اگرچه مرا روز تاران شود
ز فرمان اویست هرچ آن شود.
فردوسی (از آنندراج).
ولی در فهرست ولف این لغت نیامده است.
مردمان بینند روز(2) روشن و شبهای تار
من شب روشن میان روز، تاران دیده ام.
؟ (از آفاق و انفس خوش قدم از فرهنگ جهانگیری).
رجوع به تار (تاریک) و تارون و تارین و تاره و تاری و تاریک شود.
(1) - الف و نونی که در فارسی افادهء فاعلیت کند الف و نونی است که در آخر ریشهء فعل مطابق دوم شخص مفرد امر حاضر درآید.
(2) - ن ل: روز از روشن.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر