تار تنیدن

«لغت نامه دهخدا»

[تَ دَ] (مص مرکب) تار گستردن. کشیدن تار. پهن کردن و گستردن تار :
آن توئی آن زخم بر خود میزنی
بر خود آن دم تار لعنت می تنی.
مولوی (مثنوی چ علاءالدوله ص 35).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر