«لغت نامه دهخدا»
[تَ] (ع مص) رها کردن ستور از قید آن. (ذیل اقرب الموارد). || رفتار مرد مُخَلَّع الالیتین. (منتهی الارب) (آنندراج). رفتار مرد مُخَلَّع الالیتین یعنی آنکه هر دو سرینش از هم جدا بود. (ناظم الاطباء). || تفکیک. (اقرب الموارد) (المنجد). || نوعی از تصرفات عروض است. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ... چون خَبْن و قَطْع در مستفعلن جمع شود مُفْتَعِلُ بماند، فعولن بجای آن بنهند، و این زحاف را تخلیع خوانند و فعولن چون از مستفعلن خیزد آنرا مخلع خوانند یعنی دست بریده. (المعجم چ قزوینی و مدرس رضوی ص 40).