«لغت نامه دهخدا»
[تَ دَحْ حی] (ع مص) (از «دح ی») وارفتن بهر طرف. (منتهی الارب). تبسط. (المنجد) (اقرب الموارد) (متن اللغه) (تاج العروس). یقال: نام فلان فتدحی؛ ای اضطجع فی سعه من الارض. (تاج العروس).(1) (1) - ناظم الاطباء چنین آورده: چون واوی باشد گسترده شدن و غلطیدن، یقال: دحا الله الارض فتدحت؛ گسترانید خدا زمین را پس گسترده شد، و چون یایی بود وارفتن بهر طرف - انتهی. ولی در منتهی الارب و المنجد و اقرب الموارد و متن اللغه و تاج العروس تدحّی از «دح و» (واوی) نیامده است.