«لغت نامه دهخدا»
[تَ دَ / دِ] (ن مف) سترده و خراشیده و رندیده. (ناظم الاطباء). || آنچه پس از تراشیدن بحاصل آید: چوب تراشیده، ریش تراشیده، سنگ تراشیده؛ صاف و هموار. - ناتراشیده؛ خشن. ناهموار. نادرست. خلاف عقل و ادب : بیک ناتراشیده در مجلسی برنجد دل هوشمندان بسی.(گلستان).