ترحیب کردن

«لغت نامه دهخدا»

[تَ کَ دَ] (مص مرکب)خوش آمدگویی کردن. گرم پرسیدن. برخورد خوش کردن : چون مرا بدید حالی از اسب پیاده شد و ترحیبی کرد و اهتزازی تمام بمشاهدهء من اظهار نمود. (جهانگشای جوینی). و بتخصیص سلطان عثمان را ترحیب بسیار کرد. (جهانگشای جوینی). چون مرا دیدند ترحیب تمام کردند و در آن مشاورت مرا امین ساختند. (ترجمهء تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 75).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر