«لغت نامه دهخدا»
[تَ کَ دَ] (مص مرکب) بیم کردن. وحشت کردن : نه خوفی از اثر آه خسته ای خوردی نه ترسی از گذر اشک سایلی کردی. عماد فقیه (از آنندراج).