لغت نامه دهخدا

کلمه
بابی
بابیافت
بابیان
بابی بگیری
بابیتور
بابیرس
بابیرس
بابیروسا
بابیروش
بابیزان
با بی زبانی ساختن
بابیزن
بابیک
بابیل
بابیل
بابی لاس
بابیلنی
بابیلو
بابیلون
بابیلونه
بابیلونیاکا
بابین
بابین
بابینگر
بابینه
بابیه
بابیه
بابیهء حشویه
باب یهودیه
با پادشاه دست زدن
<صفحه 1734>