لغت نامه دهخدا

کلمه
تازه کند باغچه بلاغی
تازه کند بکرآباد
تازه کند بوزتپه
تازه کند تالوار
تازه کند تهم
تازه کند جلقای
تازه کند جمال خان
تازه کند جنیزه
تازه کندچای
تازه کند چلان
تازه کند حاجلار
تازه کند حسن خانلو
تازه کند حسینعلی کندی
تازه کند حوریلر
تازه کند خانکندی
تازه کند رضاآباد
تازه کند رضاخانلو
تازه کند زوارق
تازه کند سعدل
تازه کند سولاخلو
تازه کند سیدلر
تازه کند شجاع الدوله
تازه کند شریف آباد
تازه کند شیخ الاسلام
تازه کند صولت
تازه کند طهماسب
تازه کند عزیزکندی
تازه کند علی آباد
تازه کند قره بلاغ
تازه کند قره ناز
<صفحه 2673>