«فرهنگ معین»
"(دَ) [ په. ] (اِ.) ۱- عضوی از بدن انسان از شانه تا سر انگشتان. ۲- مسند. ۳- قاعده، روش. ۴- واحدی برای شمارش اقلامی مانند: لباس، فنجان. ۵- نوبت، دفعه. ۶- توانایی، قدرت. ۷- دسته، جناح، لشکر. ؛ ~ به بغل تعظیم کردن، کرنش نمودن. ؛ ~ُ پا چلفتی کنایه از: بی عرضه، نالایق، بی دست و پا. ؛ ~ از پا درازتر کنایه از: بی نصیب، ناموفق، ناکام. ؛~ از پا خطا نکردن کنایه از: هیچ کار ناشایستی نکردن. ؛ ~ به سیاه و سفید نزدن کنایه از: هیچ کاری نکردن. ؛~ داشتن دخالت داشتن. ؛~. ~ کردن طول دادن، بی مورد کش دادن. ؛~ کج دزد. ؛~ زدن الف - با دست لمس کردن. ب - اقدام کردن."