دست

«فرهنگ معین»

"(دَ) [ په. ] (اِ.)
۱- عضوی از بدن انسان از شانه تا سر انگشتان.
۲- مسند.
۳- قاعده، روش. 
۴- واحدی برای شمارش اقلامی مانند: لباس، فنجان.
۵- نوبت، دفعه.
۶- توانایی، قدرت.
۷- دسته، جناح، لشکر.  ؛ ~ به بغل تعظیم کردن، کرنش نمودن.  ؛ ~ُ پا چلفتی کنایه از: بی عرضه، نالایق، بی دست و پا. ؛ ~ از پا درازتر کنایه از: بی نصیب، ناموفق، ناکام.  ؛~ از پا خطا نکردن  کنایه از: هیچ کار ناشایستی نکردن.  ؛ ~ به سیاه و سفید نزدن کنایه از: هیچ کاری نکردن.  ؛~  داشتن دخالت داشتن.  ؛~. ~ کردن  طول دادن، بی مورد کش دادن.  ؛~ کج  دزد.  ؛~ زدن الف - با دست لمس کردن. ب - اقدام  کردن."
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر