«فرهنگ معین»
"(پَ تَ) [ په. ] (مص م.) ۱- ادا کردن، کارسازی کردن. ۲- جلا دادن. ۳- به انتها رسانیدن.۴ - شرح دادن. ۵- خالی کردن، خلوت کردن. ۶- دور کردن، جدا کردن. ۷- آهنگ کار کردن، به کاری دست زدن. ۸- از کاری فارغ شدن. ۹- آماده کردن، ترتیب دادن. ۱۰ - ترک کردن، رها کردن. ۱۱ - توجه کردن، اعتنا کردن. ۱۲ - رفع کردن. ۱۳ - رای زدن، مشورت کردن. ۱۴ - گرفتن، ربودن. ۱۵ - جدا کردن. ۱۶ - مقید شدن."