فرهنگ معین

کلمه
خوالیگر
خوان
خوان
خوان
خوان سالار
خوان یغما
خوانا
خوانچه
خواندن
خواندنی
خوانده
خواه
خواهان
خواهر
خواهرخوانده
خواهش
خواهشگر
خواهشگری
خواهشمند
خوب
خوب رو (ی)
خوبی
خوچ
خود
خود
خودبین
خودپرست
خودتراش
خودخواه
خودخور
<صفحه 452>