فرهنگ معین

کلمه
سرشت
سرشتن
سرشته
سرشک
سرشکسته
سرشکن
سرشکن کردن
سرشکوان
سرشماری
سرشناس
سرشو(ی)
سرشیر
سرصفحه
سرطان
سرطان
سرعت
سرعشر
سرغچ
سرغلیان
سرغین
سرفه
سرفیدن
سرقت
سرقفلی
سرک
سرک کشیدن
سرکا
سرکار
سرکتاب
سرکردن
<صفحه 602>