فرهنگ معین

کلمه
متفقه
متفکر
متفنن
متقابل
متقابلاً
متقادم
متقارب
متقارع
متقارن
متقاصر
متقاضی
متقاطر
متقاطع
متقاعد
متقال
متقبل
متقدم
متقرب
متقسم
متقلب
متقلد
متقن
متقن
متقوم
متقی
متقیظ
متکا
متکاثر
متکاثف
متکافی
<صفحه 963>