فرهنگ معین

کلمه
مرت
مرتاب
مرتاح
مرتاض
مرتب
مرتباً
مرتبط
مرتبه
مرتبه دار
مرتجع
مرتجل
مرتجلاً
مرتحل
مرتد
مرتدع
مرتزق
مرتسم
مرتسم
مرتشی
مرتضوی
مرتضی
مرتع
مرتعب
مرتعش
مرتغب
مرتفع
مرتفع ساختن
مرتقب
مرتکب
مرتکز
<صفحه 994>