«لغت نامه دهخدا»
[اِ] (ع مص) بسیار شدن: اَثْعَلَ الضیفان. || عظیم شدن: اثعلَ الاجرُ. || خلاف کردن: اثعل القوم علینا. || سخت گردیدن کار که ندانند به چه روی برآید: اثعل الامر. || انبوه ناک گردیدن جای آب برداشتن: اثعل الوِرد. || اثعلتِ الارض؛ روباه ناک شد زمین. (منتهی الارب).