«لغت نامه دهخدا»
[اُ تُ فُ ضَ لِ نِ عَ دِلْ وَهْ ها] (اِخ) خواهر فضیل. شیخ جمال الدین ابوالفرج عبدالرحمان بن علی جوزی او را در زمرهء برگزیدگان عابدات کوفه آرد و گوید: محمد بن حسین از فضیل بن عبدالوهاب روایت کند که او گفت: روزی از خواهر خود شنیدم که میگفت: الاَخره اقرب من الدنیا و ذلک ان الرجل یهم بطلب الدنیا فلعله ان یُنْشی ءَ لذلک سفراً یکون فیه تعب بدنه و انفاق ماله ثم لعله ان لاینال بغیته و الرجل یطلب الاَخره فمنتهی طلبته فی حسن نیته حیث ما کان من غیر أن یُنْشی ءَ سفراً او ینفق مالاً او یتعب بدنا ما هو الا ان یجمع علی طاعه الله فاذا هو قد ادرک ما عندالله. و نیز گوید از خواهر خود شنیدم که میگفت: ما بیننا و بین ان نری السرور او ننادی بالویل والثبور الا خروج هذه الارواح من الابدان فانظروا ای عبید تکونون حینئذ. گوید: سپس فریادی زد و از خود بیخود شد. و هم فضیل گوید: هیچ مرد و زنی اندوهگین تر از او ندیدم. (صفه الصفوه ج3 ص117، 118).