«لغت نامه دهخدا»
[اَ تَ / تِ] (ترکی، ص، اِ)خایه بیرون کشیده. (برهان). بی خایه. جانور خایه کشیده عموماً و اسب(1) خصوصاً. چاروای خایه بیرون کشیده. مقطوع. آخته. خصی. خواجه: خروس اخته. یابوی اخته. ج، اختگان، اخته ها (در مورد اسب) . شب قضیم اختگانت زارتفاع سنبله می کند حاصل بدوش کهکشان می آورد. سلمان ساوجی. - امثال: سگ به دستش نمی توان داد تا اخته کند، نظیر: سرمه را از چشم می زند (یا می رباید)؛ بسیار در دزدی چابک و چست است. (امثال و حکم). (1) - Hongre.