«لغت نامه دهخدا»
[اَ تَ / تِ کَ دَ] (مص مرکب)(1) تخم کشیدن. خصی کردن اسب(2)و خروس(3) و قوچ و جز آن را تا گشنی کردن نتواند. بیرون کردن بیضهء خروس و قوچ و امثال آن تا فربهی گیرد. -امثال: ملانصرالدین است صد دینار می گیرد سگ اخته می کند، یک عباسی می دهد حمام می رود؛ مزد او کم از خرج آن عمل است. و رجوع به یک روز حلاجی میکند... در امثال و حکم شود. || اخته کردن میوه؛ دیری در برف یا یخ نهادن آن تا سخت سرد شود. || دیری در برف یا یخ نهادن گوشت خام تا ترد و نازک شود پختن یا بریان کردن را. (1) - Castrer. (2) - Hongrer. (3) - Chaponner.