ادانه

«لغت نامه دهخدا»

[اِ نَ] (ع مص) فرومایه و ضعیف گردانیدن. || خسیس شدن: اُدینَ (مجهو)؛ خسیس و فرومایه گردید و ضعیف و سست شد. || وام دادن. (تاج المصادر بیهقی): ادنته؛ وام دادم او را. (منتهی الارب). || وام گرفتن: ادان هو؛ وام گرفت. (منتهی الارب). || بمهلت چیزی خریدن و بهای آنرا وام دار شدن. تقول: منه ادنی عشره دراهم. (منتهی الارب). || جزا دادن. (مؤید الفضلاء).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر