«لغت نامه دهخدا»
[اَ رَ] (اِ) نمدزین بود. (نسخه ای از لغت نامهء اسدی). نمدزین بود یعنی یرمه(1). (نسخه ای از لغت نامهء اسدی). نمدزین و آنرا آدرم و ادرمه نیز گویند. (جهانگیری). نمدزین و تکلتوی اسب. (برهان قاطع): جَدیّه کغَنیّه؛ ادرم زین و پالان. (منتهی الارب) : که تنگ و ادرم دارد و مرد بدسلب است؟ بسرش بار فضول است و نیز وسواسا. ابوالعباس یا دقیقی. || زینی که نمدزین او دو نیم بود : میان زینش پالان کرده دردم بیک ضربت دو نیمه زد چو ادرم. نزاری قهستانی (از جهانگیری). و بیت ذیل از اسدی در بعض فرهنگها دیده شده است. و معنی آن بر ما روشن نیست : چنان باشنه حمله کرد ادهمش که در جمله خون شد خوی از ادرمش. و رجوع به آدرم و ادرام و ادرامکش و ادرمکش شود. (1) - شاید: آترمه.