هزارمیخه

«لغت نامه دهخدا»

[هَ / هِ خَ / خِ] (ص نسبی)آنچه با میخهای بسیار استوار شده باشد و به کنایت در توصیف آسمان به کار رود :
حصن هزارمیخه عجب دارم
سست است سخت پایهء دیوارش.
ناصرخسرو.
رجوع به هزارمیخ و هزارمیخی شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر