«لغت نامه دهخدا»
[هَ / هِ رَ / رِ] (اِ) پهلوی هزارک(1). هزار سال پس از تاریخ معیّن. (حاشیهء برهان چ معین). هزار سال. ده صد سال. یک دورهء هزارساله از تاریخ. (از یادداشتهای مؤلف) : از وقت آدم تاکنون هفت هزارسال است و این هزارهء آخرین است. (مجمل التواریخ و القصص). || جشنی که در هزارمین سال تولد کسی برپا کنند. یادبود هزارمین سال. مراسمی که هزارسال پس از واقعهء مهمی بیاد آن برپا شود، مانند هزارهء فردوسی که تقریباً هزار سال پس از تولد فردوسی بوده است یا هزارهء ابوریحان یا بوعلی و غیره. (از حاشیهء برهان چ معین). || نوعی از گل. || قسمی فواره. (آنندراج). (1) - hazarak.