هزاک

«لغت نامه دهخدا»

[هُ / هَ] (ص) زشت. || زبون. || ابله و نادان. (برهان). ابله و نادان که زود فریفته شود. (اسدی) :
که یارد داشت با او خویشتن راست
نباید بود مردم را هزاکا.دقیقی.
همانا به چشمت هزاک آمدم
و یا چون تو ابله فغاک آمدم.اسدی.
|| شخصی که زود فریفته شود و بازی خورد. (برهان). غره. گول. (یادداشت به خط مؤلف).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر