«لغت نامه دهخدا»
[هُشْ گَ دی دَ] (مص مرکب) هشیار گشتن. به هوش آمدن. هشیار شدن : چو هشیار گردد پدر، بیگمان سواران فرستد پی من دوان.فردوسی.