«لغت نامه دهخدا»
[هَ] (ص مرکب) همراه. (غیاث) : خروشان گاودم با او به یک جا چنان چون دو سراینده به هم پا. فخرالدین اسعد. وهم در سرعت گمان دارد که او هم پای اوست وهم همراهیّ هم پا برنتابد بیش از این. خاقانی.