«لغت نامه دهخدا»
[هَ خُ] (ص مرکب) هم خواب. همخوابه. جفت. همسر : مرا گفت: جز دخت خاتون مخواه نزیبد پرستار هم خفت شاه.فردوسی. || قرین. همدم : چه بی توشه تنها میان گروه چه هم خفت نخجیر بر دشت و کوه.اسدی.