همراهی

«لغت نامه دهخدا»

[هَ] (حامص مرکب) معیت. همراه بودن (شدن) :
هوایی بد است آنکه بر چشم زد
بد آرد به همراهی چشم بد.نظامی.
اگر شبدیز با ماه تمام است
به همراهیش گلگون تیزگام است.نظامی.
|| مساعدت. معاضدت و دستگیری، به خصوص نسبت به کسی که فقیر باشد. || (اِ مرکب) کنایه از اعضای بدن نیز هست. (آنندراج از فرهنگ اسکندرنامه: همراهیان).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر