«لغت نامه دهخدا»
[هَ یَ / یِ] (حامص مرکب)همسایه بودن. جوار. مجاورت. (یادداشتهای مؤلف). - همسایگی جستن؛ همسایه شدن با کسی : مجویید همسایگی با بدان مدارید افسوس نابخردان.اسدی. - همسایگی گرفتن؛ همسایه شدن. منزل گرفتن در جایی : که از بینوایی و بیمایگی گرفتم در این خانه همسایگی.نظامی.