همواری

«لغت نامه دهخدا»

[هَمْ] (حامص) برابری. تساوی. استواء. (یادداشت مؤلف). || هموار بودن یا شدن. یکدستی. برابری سطح قسمتهای مختلف چیزی : اندر کشکاب لزوجتی است با نرمی و لغزانی و پیوستگی یعنی همواری قوام. (ذخیرهء خوارزمشاهی). || مناسبت. با خواست کسی جور آمدن. موافقت :
هموار کرد خواهی گیتی را؟
گیتی است کی پذیرد همواری؟رودکی.
چیزی که تو پنداری در حضرت و در غربت
کاری که تو اندیشی در کژی و همواری.
منوچهری.
|| نرمی و ملایمت :
می کند هموار سوهان تیغ ناهموار را
هرکجا باید درشتی کرد همواری چه سود؟
صائب.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر