هند

«لغت نامه دهخدا»

[هَ] (اِ) راه و طریق و هنجار و قاعده و قانون. (برهان) :
گشاده بر ایشان و بر کار من
به هر نیک و بد هند و هنجار من.فردوسی.
|| (فعل) یعنی هستند و موجودند. (برهان). اند. صورتی از فعل بودن است برای جمع سوم شخص. هست مفرد آن است :
از مرد خرد بپرس ازیرا
جز تو به جهان خردوران هند.
ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص90).
با تو فردا چه بماند جز دریغ؟
چون برد میراث خوار آنچت که هند.
ناصرخسرو.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر