هنرمندی

«لغت نامه دهخدا»

[هُ نَ مَ] (حامص مرکب) دارای هنر بودن. چیره دستی. شگفتی در کار یا اشتغال به کارهای هنری چون نقاشی، پیکرسازی، شاعری، خوانندگی، نوازندگی و مانند آن و مهارت در آن هنرها :
هنرمندی ز تو نادر نباشد
چو ملک شاه باشد اوستادت.مسعودسعد.
|| دلیری. زورمندی :
هنرمندی و رای و پرهیز و دین
زبان چرب و جویندهء آفرین.فردوسی.
همان با هنرمندی و رای او
نبینیم کس نیز همتای او.فردوسی.
رجوع به هنرمند شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر