هو

«لغت نامه دهخدا»

(اِ) آه و نفس. (برهان). هوی. رجوع به هوی شود. || (اِ صوت) کلمه ای است که از برای آگاهانیدن و خبر کردن گویند. (برهان).
- های و هو یا هیاهو؛ به معنی هلالوش و بانگ و فریاد و مشغله است :
چه عاشق است که فریاد دردناکش نیست
چه مجلس است کز او های و هو نمی آید.
سعدی.
|| در اصطلاح عرفا و اهل معنی به معنی ناله و زاری به درگاه حق تعالی است :
چون گوزنان هویی از جان برکشم
کآن شکار آهوان بدرود باد.خاقانی.
در آن ساعت که ما مانیم و هویی
ز بخشایش فرومگذار مویی.نظامی.
گه به یک حمله سپاهی می شکست
گه به هویی قلب گاهی می درید.حافظ.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر