هوش رفته

«لغت نامه دهخدا»

[رَ تَ / تِ] (ن مف مرکب)بیهوش. ازهوش شده. مقابل بهوش :
هوش رفته چو هوش یافته شد
سرش از تاب شرم تافته شد.نظامی.
چون ز گرمی گرفت مغزش جوش
در تن هوش رفته آمد هوش.نظامی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر