اشتافتن

«لغت نامه دهخدا»

[اِ تَ] (مص) شتافتن. عجله کردن. بسرعت رفتن. شتاب کردن :
برگها چون شاخها بشکافتند
تا به بالای درخت اشتافتند.مولوی.
بعد سه روز و سه شب کاشتافتند
یک ابوبکر نزاری یافتند.مولوی.
کارد آوردند قوم اشتافتند
بسته دندانهاش را بشکافتند.مولوی.
و رجوع به شتافتن شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر