هولک

«لغت نامه دهخدا»

[هَ لَ] (اِ) آبلهء دست و پا. || هلاکت. (آنندراج). || مویز که انگور خشک باشد. (آنندراج) (فرهنگ اسدی) :
چو روشن شد انگور همچون چراغ
بکردند انگور هولک به باغ.
صیدلانی (از حاشیهء فرهنگ اسدی).
|| نقطه. (حاشیهء فرهنگ اسدی). لک :
چو هولک بر دو چشم دلبر افتاد
درون آمد(1) ز پا آن سرو آزاد.
؟ (از حاشیهء فرهنگ اسدی).
(1) - کذا، و صحیح «از پا درآمدن» است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر