اشتو

«لغت نامه دهخدا»

[اَ] (اِ) انگِشت و زغال. (برهان):
اگر ز قلزم لطف تو قطره ای بچکد
درون کورهء دوزخ لهب شود اشتو.
منصور شیرازی (از فرهنگ نظام).
|| جائی را نیز گویند که زغال در آن ریزند. (برهان). انگشتدان. (جهانگیری). نسخهء خطی انگشتانه. (فرهنگ نظام) (بنقل از جهانگیری). ظاهراً در این معنی با اشبو با بای ابجد تصحیف خوانی شده باشد، و الله اعلم. (برهان).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر