«لغت نامه دهخدا»
[اَ جَ] (اِخ) سالم بن عوف بن مالک اشجعی... او و پدرش را صحبتی با پیامبر (ص) بوده است و ابن مردویه از طریق کلبی از ابوصالح از ابن عباس روایت کرده و گفت: عوف بن مالک اشجعی بسوی پیامبر (ص) آمد و گفت: ای رسول خدا دشمن، پسرم را اسیر کرده و مادرش بگریه و جزع گرفتار شده، چه دستوری به من میدهی؟ گفت: به تو و مادرش فرمان میدهم که جملهء لا حول و لا قوه الا باللّه را بسیار بخوانید. زن [مادر اسیر]گفت: نیکو فرمانیست و آنگاه زن و مرد هر دو همواره لا حول و لا قوه الا باللّه را تکرار میکردند و در نتیجه دشمن از او [فرزند اسیر]غافل شد و وی گوسفندان آنان را بسوی خانهء خویش راند و آنها را نزد پدر خویش برد و شمارهء این گوسفندان چهارهزار بود. آنگاه این آیه نازل شد: «و من یتق الله یجعل له مخرجاً»(1) تا آخر آیه، و این موضوع را خطیب در ترجمهء سعیدبن قاسم بغدادی در تاریخ خود بروایت جویبر از ضحاک و هم از ابن عباس روایت کرده است و سدی نیز آنرا در تفسیر خود آورده است و حاکم آنرا در «المستدرک» از طریق علی بن ندیمه از ابوعبیده بن عبدالله بن مسعود از پدرش روایت کرده است. گفت: مردی که گمان میکنم عوف بن مالک باشد، آمد [نزد پیامبر (ص)] و آنگاه معنی حدیث را ذکر کرده است و ثعلبی آنرا از وجهی ضعیف بیرون آورده و قصه را بمعنی بیان کرده است و آدم در ثواب گفته است: خبر داد ما را محمد بن زید، خبر داد ما را عبدالله بن ولید از محمد بن اسحاق گفت: مالک اشجعی [نزد پیامبر] آمد، و گفت: ای رسول خدا پسرم عوف اسیر شده است. و آنگاه حدیث را ذکر کرده است. و گویا در اینجا کلمهء «ابن» ساقط شده است و در اصل ابن مالک بوده است و آنگاه با روایات دیگر وفق میدهد. و اگر این روایت به ثبوت رسد آن وقت میتوان گفت مالک را صحبتی بوده است. (از الاصابه ج 3 ص 55). (1) - قرآن 65/2.