«لغت نامه دهخدا»
[اَ شَ] (ع مص) تکبر کردن و تبختر نمودن. (منتهی الارب). اَشِرَ اَشَراً؛ بَطِرَ. (اقرب الموارد). پرنشاط شدن. (ترجمان علامهء جرجانی ص 12). دَنَه گرفتن. (مجمل) (زوزنی). ناسپاس شدن. بطر. (مجمل). بزرگ منشی. شدت فرح و نشاط. مَرَح. فیریدن. سخت خرمی و شادی کردن.