اشرس

«لغت نامه دهخدا»

[اَ رَ] (ع ص) بدخو. (منتهی الارب). شَرِس. || مرد دلاور در جنگ. (منتهی الارب). دلیر. (مهذب الاسماء). مؤنث: شَرْساء. ج، شُرْس. (اقرب الموارد). || (اِ) شیر بیشه. || سختی. (منتهی الارب). و در مَثَل است: عثر باشرس الدهر؛ ای سقط بالشده. (اقرب الموارد). || شَریس. گیاهی بدمزه. (ازاقرب الموارد).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر