اشعاع

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) پراکنده انداختن شتر بول خود را. یقال: اَشَعَّ البعیر بوله. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || اَشَعَّ الزرع؛ خوشه برآورد آن کشت. (منتهی الارب)؛ اخرج شعاعه. (اقرب الموارد). || اَشَعَّ السنبل؛ پر شد دانه های آن خوشه. (منتهی الارب)؛ اکتنز حبه. (اقرب الموارد). || اشعت الشمس؛ نور گسترانید آفتاب. (منتهی الارب)؛ نشرت شعاعها. (اقرب الموارد).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر